ژيلا

كسي كه مي خوام دنيا بدون اون نباشه


فقط تو رو دوستت دارم گلممممممممممممممم


?amirfazl | سه شنبه 24 مهر 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

شروع دوباره

سلام عزيزكم ديشب وقتي كه گفتي از مطالب آخر وبلاگمون دلت گرفته و بايد عوض كنيم خيلي خوشحال شدم

دوست داشتم خودت اين كار رو ميكردي ولي خب همينشم خيلي خوبه كه گفتي

حالا دوست دارم تو هم وبلاگت رو تغيير بدي

 هر وقت ميامو ميبينم چيز چديدي ننوشتي منم دلم خيلي ميگيره

بازم ميگم دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممم



?amirfazl | سه شنبه 24 مهر 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

پايان

اين مطلب به دستور هموني كه مي خوامش خيلي زياد بايد پاك ميشد

الان خيلي خوشحالم

خيلي دوستت دارم گلكم


?amirfazl | چهارشنبه 7 شهريور 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

فقط ژيلا

سلام قربونت برم

امروز حسابي خسته شدي عزيز دلم

خسته نباشي

امروز صبح رو كه همش تو راه بودم مامان اينا رو مي بردم اينور اونور كلي كار داشتن

بعدش هم بعد از ظهر رفتم كافي نت همونطوري  كه در جرياني

بعد از بي كاري يكمي دنبال كار گشتم و بعدش هم يه وبلاگ جديد براي كافي نت درست كردم

مي خوام توش يكمي تبليغ كنم براي كافي نت و فروش سيستم

خب بعدش هم كه دارم اينا رو برات مينويسم

خب از كاراي روزانه بگذريم كه حسابي منو كلافه كرده

راستي گلك من نمي دونم چطوري بهت بگم دوستت دارم كه تو هم باورت بشه

نمي دونم چطوري بگم كه عاشقتم

چطوري بهت بگم زندگي مال تو و منه

درسته ديگران هم توش هستن

ولي تصميم گيري همه چيز با ماست نهايتا

خب من بهت قول ميدم كه همين اميري كه هستم باشم

اگر هم تغيير مي كنم در جهت بهتر شدن باشه نه اين كه بخوام زندگيمون رو به سياه چال تبديل كنم

به خدا منم آدمم

وحشي و زور گو هم نيستم كه بخوام حرف خودمو به كرسي بنشونم

و بعدش هر اتفاقي كه برات افتاد سكوت كنم

من حامي كامل تو هستم

اتفاقا راجع به چادر من به مامانم گفتم كه زن من نبايد چادري باشه

من خوشم نمياد

چادريا يه اخلاقيات به خصوصي دارن كه نمي تونم باهاشون راحت باشم

فكرمم اينطوريه نسبت به تو كه ( البته اينا رو به مامان نگفتم)

ژيلاي من اينطوري نيست خيلي راحت ميتونم باهاش سر هر موضوعي كنار بيام و باهاش راحت مشورت كنم

چون هيچ مانعي نداره واسه افكارش

بعدش آخه تو تا حالا ديدي من با يه كار تو مخالفت كنم

مي دوني چرا

واسه اين نيست كه من همه كارا رو بدون فكر ازت ميپذيرم

واسه اينه كه به فكرت احترام ميذارم و مي دونم هيچ وقت به خاطر من هم كه شده به خطا نميري

خب تو هم نگرانيت از بايت اعتقاديه كه اونم مطمئن باش مشكل ساز نميشه

آخه خدا در مقابل تو برام يكمي فقط بالاتره البته رو حرف كه رو عمل هم فك كنم به تو حسوديش بشه

خب ناز نازي من هر كسي در مقابل تو برام ذره اي هم نيست

مي خوام باهام بموني

با هر مدل سختي اي كه شده

بهت قول ميدم اگه سختي اي هم باشه خودم جورشو بكشم تا جايي كه بتونم

البته حالا شايد بگي چرا پس الان شرايط من اينقد سخته و تو هم كاري نميتوني بكني

به خدا دوست ندارم اينطوري باشه شرايطمون

به خدا من دارم لحظه شماري ميكنم براي ديدنت

امروز هم مي خواستم بيام گفتم شايد بيام ناراحت بشي از دستم و بدتر بشه شرايط

خب گلم منو دوست داشته باش

نه دوست داشتن معمولي كه هر كسي ديگري رو دوست داره

از اون مدل كه نخوايي بدون من يه لحظه هم سر كني

هميشه با من باش

بهت قول ميدم داستان زندگي من و تو اسطوره اي بشه تو آسمون و زمين

به اميد روز عروسيمون

خيلي دوستت دارممممممممممممممممممممم

 



?amirfazl | سه شنبه 6 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

گنجشك و خدا
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت ” . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود ” با من بگو از انچه سنگینی سینه توست .” گنجشك گفت ” لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند .
خدا گفت ” ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت ” و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت  های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد


?amirfazl | سه شنبه 6 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

سلام عزيز دلم

چطوري قربونت برم

ديشب از بس خسته بودم حتي با صداي زنگ مسيج هم بيدار نشده بودم

امروز صبح كه مسيجتو خوندم خيلي نگران شدم

همش تو اين فكر بودم ما كه قراره بعدها با هم زندگي كنيم

چرا الان نتونيم با هم باشيم چرا بايد همش تو نگراني و استرس باشيم

داشتم به اين موضوع فكر ميكردم كه با خونواده يه هماهنگي جدي تر بكنم

بعدش با دومادتون هماهنگ كنم تا تو اينقد ناراحتي نكشي گلك من

خب منم يكمي چه عرض كنم همچي بگب نگي گيجم الان

از يه طرف هنوز كارت معافي نيومده از طرف ديگه هم كار نمي دونم چي ميشه

خب قربونت برم من كه خيلي دوستت دارم اينو ميدونم به خدا يه ذره هم شك ندارم

ولي خب با دوست داشتن كه شكم سير نميشه يا لباس واسه آدم نميشه

به هر حال من در تلاشم خيلي هم در تلاشم

منتظرم كارت معافي بياد ببينم چي ميشه

خب قربونت برم

امروز صبح مامان اينا رو يه چند جايي رسوندم بعدش دير اومدم كافي نت

بعد از ظهر هم نيومدم تا الان كه دارم برات اين رو مينويسم

ساعت هم 10 و نيمه

خب منم به خدا خيلي نگرانم و از دلتنگي دارم ميميرم

ولي به خاطر تو خوب خوبم

هر وقت بهت فكر ميكنم همه چي از يادم ميره و انگار هيچ مشكلي ندارم

خب منتظر مسيجت هستم و اگه اجازه باشه منم يه جوابي بهت بدم با همون اس ام اس

خيلي دلم برات تنگ شدههههههههههههههههههههههههههههههه

خيلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

به خدا خيلي دوستت دارمممممممممممممم

بدون تو رو اصلا نمي تونم و نمي خوام تصور كنم حتي

خيلي دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم



?amirfazl | دوشنبه 5 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


گاه انسان باید در سختی باشد تا به دیگری دست یاری دهد
گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود تا هدفش را بهتر بشناسد
گاه به طوفان نیاز است تا او قدر آرامش بداند
گاه باید به او آسیب رسد تا با احساس تر شود
گاه باید در شک و تردید باشد تا به دیگری اطمینان کند
گاه باید در گوشه ای تنها بماند تا واقعیت وجود خود را بشناسد
گاه باید از شیفتگی رها شود تا به آگاهی برسد
گاه باید کاملا بی احساس باشد تا بتواند همه چیز را حس کند
گاه باید در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه یافت و او به روی عشق در بگشاید
چه بسیار از اینها را پشت سر گذاشته ام
ومی دانم نه تنها آماده عاشق تو شدن هستم بلکه عاشق تو هستم

سلام عزيز دلم

امروز صبح رفتم يه سر اداره برق بعدش اومدم خونه خسته بودم استراحت كردم كافي نت نرفتم

بعدازظهر رفتم كافي نت ايميلت رو خوندم

خب بعدش يكمي دنبال لباس عروس گشتم ببينم چه چيزايي ميشه تو اينترنت پيدا كرد

خلاصه كلي پيدا كردم تا حالا

راستي من دلم نمي خواد تو هيچ وقت دروغ بگي حتي به اونا

من دوست دارم هر چه زود تر بتونيم رسمي تر بشيم تا كسي ديگه همچين سوالي كه ديشب ازت پرسيدن رو نپرسه

خيلي دلم مي خواد

به خدا منم مثل تو صبرم لبريز شده دارم همش غصه مي خورم

خب گلك من قرار بود ديشب وقتي خوندي اين وبلاگ رو برام اس ام اس بفرستي

خب من امشب منتظرم الانم دارم ميرم خونه

حسابي مراقب خودت باش عزيز دلم

راستي قور قوري ، تدي ، توپولي رو برام ببوس

اينم براي تو خوشكل من

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس



?amirfazl | يكشنبه 4 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

فقط براي خوشكلك من

اي زيباترين ؛

قشنگ ترين ؛
دلرباترين
اي بهترينم ؛ دوستت دارم .
زيباي من
در راه اثبات عشق و علاقه ام به تو ، عاجز و درمانده ام نمي دانم با کدامين کلام ؛ با کدامين بيان و با کدامين زبان مي توانم به تو بگويم که من تو را دوست دارم .
تو را چون تويي ؛
تو را بخاطر وقارت ،
تو را بخاطر متانتت ،
تو را به خاطر سر سختيت ،
تو را به خاطر همين غرورت ،
تو را به خاطر تسليم ناپذيريت ، دوست دارم



?amirfazl | يكشنبه 4 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

خيلي دوستت دارم به خدااااااااااااااااااااااااااا

سلام عزيز دل من

امروز شنبه خبراي خوشي دارم برات

قضيه سربازي بودا گفته بودم مشكل پيش اومده

فهميدم مشكل از كجا بود

از دفترچه نظام وظيفه چون توش همين مدركي رو هم كه داشتم واسه آموزشي بايد ارسال ميكردم

ولي صبح كه به نظام وظيفه رشت مراجعه كرديم گفتن بايد مياورديمش اينجا به اينا ميداديم اينا ميدادن به تهران

گفتن همه اين كار رو ميكنن

بعد هم متوجه شديم مثل هميشه نبايد به دفترچه هاي عمومي اي هم كه پخش ميشه اعتماد كرد

خلاصه يكمي نفس گرفتم امروز

راستي طراحي كردي چيزي رو كه مي خواستي

مطمئنم از دست من خيلي كمكا ساختست بهم بگو حتما

خب اميدوارم كه نمره خوبي تو تموم اين امتحانايي كه دادي بگيري گلكم

هر چند خوشكل من هميشه اول

من ميدونم

خب امروزم صبح و بعد از ظهر رو تو كافي نت سپري كردم هيچ مورد خاصي هم نبود

الانم دارم ميرم خونه

خب راستي آبجي اينا اومدن به سلامتي

خب راستي ماه من چطوره هنوز دلش تو خوسوفه

واسه دل كوچيكش بميرم الهيييييييييييييييييييييييييييييييي

قربونت برم من امروز حالت چطوره

من منتظرم اگه تونستي يه مسيج بهم بده تا از حالت با خبر بشم پيشي من

هر وقت شد فرقي نميكنه پس واسه خودت فك نكن الان نصفه شب شايد خواب باشم

خيلي دوست دارم هر چه زودتر زندگي خودمونو همونجوري كه دوست داريم شروع كنيم

خيلي منتظرممممممممممممممممممممممممممممم

 

   اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من


     وي نام تو روشنگر شام و سحر من


     جز نقش تو نقشي نبود در نظر من


    شب ها منم و عشق تو و چشم تر من

 

 



?amirfazl | شنبه 3 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


سلام قربونت برم من

امشب رفته بودم يه مراسمي بود واسه تولد حضرت علي اكبر

توش يه سخنران آورده بودن از تهران آدم جالبي بود

بگذريم مراسم يكمي معنوي هم شده بود

منم همش به ياد شما و بابايي بودم

هر وقت دعا ميكردن خدا مريضا رو شفا بده

ياد بابايي شما و بابايي خودم ميافتادم

آخه بابايي منم يكمي شيميايي شده تو جنگ

الان بعضي وقتا شبا از خواب بيدار ميشه نميتونه خوب نفس بكشه

همش سرفه ميكنه

خب خدا همه مريضا رو شفا بده

تو چطوري گلكم

خيلي دوستت دارم بابايي حالش چطوره

اميدوارم اونم خوب بشه

مراقب خودت و بابايي باش گلك من

خيلي دوستت دارم

بوسسسسسسسسسسسسسسسس



?amirfazl | شنبه 3 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


سلام قربونت برم

سلام ناز نازي من

سلام خوشتل من

آخيييييييييييييييييييييييييييييييييي

ديشب كه ديدمت يعني تونستم باهات صحبت كنم

نمي دوني چقد آروم شدم

داشتم ديونه ميشدم

اومدم كه فقط براي تو بنويسم گلكم

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

خيلي مراقب خودت باش عزيزممممممممممممممممممم



?amirfazl | جمعه 2 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

فك كنم ديگه ديونه شدم

سلام خوشتل من

ديگه دارم ديونه ميشم

آخه چرا هر چي مشكله بايد براي من پيش بياد

امروز بعد اين كه از فوتبال اومدم همچي خواستم ناهار بخورم

پستچي اومد گفتم كارت معافي رو آورده

نگو برگه اعزام به خدمت رو برام آورده

نوشته معافيت تاييد شده ولي بايد دوره آموزشي رو بگذرونيد

بعد هم تاريخ اعزامم خورده دي ماه

جالب اينجاست من يه مدرك ديگه براشون فرستاده بودم كه از آموزشي هم معافم

نمي دونم گمش كردن ، چي كارش كردن ، نديدن

نمي دونم

الانم پنج شنبه بعد از ظهره

هيچ كاري نميشه كرد

هر چي هم تماس گرفتم كسي جواب نميداد

موندم تا شنبه صبح ببينم چي ميشه

ولي تا اون موقع ديونه ميشم

آخه جالب اينجاست اصل مدرك رو براشون فرستاده بودم

الان هيچي جز يه فتوش تو دستم نيست

حالا مگه ميشه به اينا ثابت كرد

اين مدرك المثني هم صادر نميشه

اگه نتونم ثابت كنم بايد تا دي ماه واستم تازه دو ماه هم برم آموزشي بعدش هم معلوم نيست كي كارتم مياد

كارايي كه تا حالا منتظرش بودم همه پررررررررررررررررررررررررررررر

به هر كي هم ميگم ميگه ايشاالله درست ميشه

ديگه حالم داره از اين ايشاالله گفتنا بهم ميخوره

اينقد تو زندگيم ايشاالله گفتم ديگه خسته شدم

يعني خدا همش واسه اين كه سنگ بندازه جلوي پاي آدم بعد بخواد يه جاي ديگه جبران كنه

به هر حال يه چيزايي تو دلمه كه هر چي هم فكر ميكنم ميبينم من كيم آخه در مقابل خدا

هر چي بگم هر طوري كه اون بخواد ميشه اصلا ولش

هيشكي هم نيست باهاش يكمي دردودل كنم

گريان   گريان   گريان   گريان   گريان   گريان   گريان   گريان  

 



?amirfazl | پنجشنبه 1 شهريور 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

چطوري پيشي من

سلام قربونت برم من

امروز صبح زود از خواب بيدار شدم تا برم اداره آب

رفتم ولي برق الكترونيك نمي خواستن

فقط سختي رشته ما خيلي بود هر چند هنوزم ادامه داره تو پيدا كردن كار هم كلي سختي بايد بكشيم مثل اين كه

خب بعدش رفتم اداره برق تا يه سر ديگه بزنم خب اون كسي كه من ميشناختم بازم نبود

به هر حال برگشتم كافي نت

كلي پرونده گاز سوز كردن اينجا بود بايد انجام ميدادم تو اينترنت براشون ثبت نام ميكردم

سايتش از ديشب خراب شده بود منم همش داشتم تلاش ميكردم تا شايد سايت بياد بالا

چون بعضي وقتا ميومدم مينوشتي مي خواستي اطلاعات رو تاييد كني دوباره خراب ميشد

خلاصه تا 1 و خورده اي موندم بعد رفتم خونه ناهار البته همچي باب تبعم نبود ناهار ولي خوردم

بعد هم زود اومدم شايد درست شده باشه سايت

كه خوشبختانه درست شده بود يه ساعتي رو مشغول ثبت نام بودم

بعد هم يكي يكي اومدن دنبال پرونده هاشون

بعدش هم يكمي سرم درد گرفته بود رفتم خونه يه قرص خوردم دوباره برگشتم

يكمي بازم تو اينترنت دنبال ماشين گشتم ببينم چه چيزايي تو ايرانه و چه قيمتي

خب بعدش هم رفتم سراغ استخدام تو همين شركتهاي ايران خودرو و سايپا ديدم اصلا به هيچ وجه مهندس برق نمي خوان چه برسه به الكترونيك راستي رشته شما الان چقد رو بورس كاره خوش به حالت

خب يكي يكي داشتم كارخونه هاي صنعتي ايران رو چك ميكردم كه ببينم آيا اصلا برق ميگيرن يا نه

كه به پارس خزر برخوردم خدا رو اينجا برق ميگرفت تو رشت هم بود ثبت نام كردم منتظرم بهم زنگ بزنن (همون آرزو بر جوانان عيب نيست)

خب بعدش هم يكي از بچه ها گوشي آورد براش يكمي برنامه ريختم

الانم دارم كم كم اينجا رو تعطيل ميكنم تا برم يكمي استراحت كنم

چون نه صبح تونستم بخوابم نه بعدازظهر دارم ميميرم از بي خوابي

خب عزيز دلم او ايميلي رو كه برات فرستادم حتما چك كن

در ضمن برو سايت پارس خزر ثبت نام كن قسمت دعوت به همكاري

شايد همكار شديم زبان_درازی

خيلي مراقب خودت باش عزيز دلم

خيلي دوستت دارمممممممممممممممممممممم

كي شرايط مهيا ميشه آخه دارم از بي تو بودن دق ميكنمممممممممممم

خدايا خودت ميدوني چقد دوسش دارم پس يكمي زودتر

 



?amirfazl | چهارشنبه 31 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 

سلام اين پيشي منه

فقط نمي دونم چلا اينقد نالاحنه

قلبونت برم من الهييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

نالاحن نباش

مراقب خودت باش تا اذيت نشي گلك من

منم همين روزا ميام پيشت با هم بازي كنيم تا اينجوري حوصلت سر نره و نالاحن نباشي خوشتل من

 

خيلي دوستت دارم

بوسسسسسسسسسسسسسسس



?amirfazl | چهارشنبه 31 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

دل تو هم به اندازه من برام تنگ شده مگه نه؟

سلام قربونت برم من

امروز حسابي دلم براتتنگ شده بود

هر چند كلي كار هم سرم ريخت يهو برات تعريف ميكنم الان

صبح كه از خواب بيدار شدم مامان رو بردم مدرسه رسونم و برگردوندمش يه كاري داشت اونجا

بعدش اومدم كافي نت رو باز كردم يكمي سرمون خلوت شده بود امروز پرنده پر نميزد

يكي از مشتريا كه يكمي هم روش شناخت داشتم از قبل اينجا بود

خيلي پسر جالبي بود هر كاري كه تو فكرشو بكني و نكني با ورق بلت بود

كلي بازي كرد اينجا و ترفند مختلف ريخت

البته يه چندتايي شون هم به ما ياد داد خيلي جالب بود

بعد رفتم خونه واسه ناهار قرار بود برم فوتبال كه امروز هم تعطيل بود

ساعت 4 قرار بود بيام براي يكي از بچه ها انتخاب رشته كنم اومدم ولي اون خودش نيومد

تا 4 و نيم واستادم ديدم داداش دوستم اينجاست گفتم برم خونه يكمي استراحت كنم

رفتم ولي ساعت 5 دوستم زنگ زد كه من اومدم بيا منتظرم خب منم رفتم بهش تو انتخاب رشته كارداني به كارشناسي كمكش كردم

بعد اين كه تموم شد يكي ديگه از بچه ه ااومد خواست ثبت نام كنم براش

جالب اينجاست اينا دو روز وقت داشتن ولي با اين حال بيشتر از نصف رشته ها رو من تو چند دقيقه براشون اضافه كردم

خب بعدش رفتم خونه كه دوباره استراحت كنم دوباره زنگ زدن برام

اين بار پسر عمه هام بودن گوشيشون رو آورده بودن براشون برنامه بريزم البته برا بازديد هم اومده بودن

به هر حال اونا يه سر تا خونشون رفتن تا يه چيزي كه جا گذاشته بودن بيارن

منم بهشون گفتم ميرم يه جايي نيم ساعت ديگه ميام

رفتم ميدون گاز با دوستم قرار داشتم رفته بودم باقيمانده پولي رو كه قرض گرفته بوديم رو بهش بدم يه 100 چوبي بود

يكمي هم باهاش گرم صحبت شدم ديدم خيليداره در مورد خانومش كوتاهي ميكنه

همه چيز رو به صورت لقمه آماده مي خواست از خانومش هيچي هم به عهده نمي گفت درست و حسابي

منم يكمي شروع كردم به نصيحتش

دلم اين موقع خيلي پيش تو بود چون انگار به اون توضيح نميدادم

خودم به خودم توضيح ميدادم در مورد تو فكرم اينجوري بود

كه همين موقع تو برام مسيج دادي خيلي تعجب كردم

گفتم عجب ارتباط قلبي قوي اي

به هر حال يكمي نگران شدم و بهت مسيج دادم چند بار

حالا اگه بهتري حتما بهم مسيج بفرست گلكم

خب بعدش اومدم اينجا و بچه ها هم رسيده بودن

شروع كردم به كار گوشي كلي براش برنامه نصب كردم

همين وسط هم يه زن و وشوهر جوون هم اومدن كه واسه خانومش انتخاب واحد اينترنتي بكنه

خيلي روابطشون رو عاشقانه ديدم يه چيزي تو مايه هاي من و تو

خيلي حسرت داشتم مي خوردم خلاصه اونا هم رفتن

دوباره افتادم رو گوشيش پسر عمم تازه N70 خريده بود خالي خالي بود

خلاصه بچه ها رفتن واسه ما شام گرفتن و همين جا خورديم

تا ساعت 1 هم اينجا بودن يه رم يك گيگي هم همراشون بود داشتم براشون از سيستم يكمي موسيقي و كليپ ميريختم

خلاصه اونا هم رفتن و من دارم برات اين چيزا رو مينويسم عزيز دلم

خيالت جمع خودم خيلي خوشم مياد كه بهت همه چيزمو بگم و خيلي هم دوست دارم و مطمئن باش از روي بي حالي و بي حوصلگي نيست كه اينا رو مينويسم ناز نازي من

الانم مي خوام برم خونه گلم

خيلي دوستت دارم عزيز دلم به خدا نمي دونم چرا ما رو اينقد عذاب ميدن

اين عذاب خدا نيست ببين اين بشر با چه چيزاي بي خودي بين خودشون اختلاف ايجاد ميكنن

من خيلي دوست دارم زندگي آيندم حتما حتما با تو باشه

به كي بايد بگمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

تو رو خدا مراقب خودت باش اگه خداي نكرده اتفاقي برات بيفته يا ناراحت بشي من ميميرم

خيلي دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم



?amirfazl | سه شنبه 30 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

مطمئن باش همه راضي ميشن چون من دوست دارم خيلي زياد

بازم سلام قربونت برم

خوندم چيزي رو كه بابايي گفت

خب با اين اوضاع كار ما خيلي سخت تر ميشه

هر چند پيش بينيشم كرده بودم

ولي خب ما چه گناهي داريم آخه

به خاطر يسري مسايلي كه تو گذشته بوده و الانم شايد ادامه داره

چرا ما بايد تاوانشو پس بديم

خودشون كردن و بريدن و دوختن

خودشونم به هم جواب بدن

من كه چيزي جز خوبي و شادي و سلامتي براي كسي نمي خوام

براي تو هم همه چيزاي خوب دنيا

بالاخره بابايي هم راضي ميشه البته خدا كنه كه راضي بشه

البته اگه بابايي بدونه من و تو چقد به هم علاقه داريم و براي خوشبختي هم تلاش مي كنيم

اونم مطمئنا رضايت ميده

ولي عجب جامعه بدي داريم ما

واسه چه چيزايي با هم اختلاف دارن

بدون اين كه آدما همديگرو بشناسن با عنوانا همديگرو ميكوبن

نمي گن شايد يكي تو فلان جا شايد خوب باشه

از هر طرف همينجوريه

خب اشكال نداره ما راه سختي رو در پيش گرفتيم

تو به من تكيه كن و از هر طرفي كه احساس كردي داري اذيت ميشي منو سپر بلات كن عزيز دلم

بالاخره لذت كار تو سختيشه

من و تويي كه با وجود همه سختي ها به هم برسيم مطمئنا قدر همديگه و ارزش زندگي رو بيشتر از همه خواهيم دونست

واسه همينم براي پايدار تر موندن زندگيمون و واسه خوشبخت شدن هر دومون بيشتر تلاش ميكنيم

خب از امروز برات بگم

صبح از خواب بيدار شدم و بعد صبحونه اومدم كافي نت خب يكمي دنبال كار گشتم و ديدم آموزش و پرورش داره استخدام ميكنه البته من دوست ندارم ولي به آبجي خبر دادم آخه اون خيلي دوست داره

خلاصه همينطوري گذشت تا رفتيم ناهار

جديدا بعدازظهرا همش مي خوابم نمي دونم چرا

ساعت 4 و نيم دوباره اومدم كافي نت اين دفعه دنبال نرم افزار هاي جديد گشتم يكمي

فتوشاپ 10 فارسي رو پيدا كردم دارم دانلودش ميكنم خيلي بايد طول بكشه

خب داشتم اينا رو مينوشتم يكي از دوستام اومد يكمي با هم صحبت كرديم

12 شهريور عروسيشه يكمي از اوضاع و احوال پرسيدم

يه پيشنهاد بهم داد گفت اون با خانومش به يه مركز مشاوره كه تورشت همش سر ميزنن با اونا مشورت ميكنن

وكلي چيزا كه از نظرش پنهونه و يا چيزايي كه ميتونه مسير زندگي رو بهتر كنه در مورد اونا صحبت ميكنن

خلاصه گفت مشاور بهش گفته حتما نبايد مشكل داشته باشين با هم كه بيايين مشاوره هر چند وقت يه بار هم بيايين با هم صحبت كنيم و يسري مسايل بيشتر براتو باز بشه

ديدم بد هم نيست ما هم يه سري بزنيم اونجا البته اگه دوست داشتي و تونستي

به هر حال بهش بيشتر فكر ميكنم و تو هم در موردش فكر كن حداقل شايد يه راه حل بهتري پيش پاي ما گذاشت كه ما تا حالا نميديديم به هر حال به نظر من مي تونه مفيد باشه

حالا نظر تو هم خيلي مهمه اگه دوست داشتي باهام تماس بگيرتا منم يه وقتي بگيرم با هم بريم

خلاصه حسابي مراقب خودت باش

منم الان دارم ميرم خونه

خيلي دلم مي خواد اين متن رو خوندي يه مسيج بهم بدي و منم جواب بدم بهت البته اگه تماس بگيري كه خيلي خوب ميشه هر چند ميدونم برات چقد سخت گلم

خيلي مراقب خودت باش

بازم سعي كن مثبت تر به زندگي نگاه كني و آينده خودت رو با من روشن ببيني

به خدا من خيلي دوستت دارم

مطمئنم كه بابا و مامان منم دراينده تو رو خيلي دوست دارن

مطمئنم و همونطوري كه گفتن تو رو به چشم يه دختر ديگشون نگاه ميكنن

بازم تاكيد ميكنم مراقب خودت باش

سعي كن در هر حالتي آرامش خودت رو حفظ كني عزيز دل مننننننننننننننننننننننننننننننن

خيلي دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم



?amirfazl | يكشنبه 28 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

دلم برات خيلي تنگ شده

عزيز دل من چطوري گلم

يه چند روزه نديدمت انگار هزار سال ازت دور بودم

امروز مي خواستم زنگ بزنم يا يه مسيج حداقل بدم

ولي خب گفتم شايد براي تو يكمي دردسر ساز بشه

دلم برات خيلي تنگ شده نازنين من

خب چي كار كنم مگه من غير يه ژيلا كس ديگه اي هم مي تونم داشته باشم

قربونت برم خيلي دوست دارم زندگيمونو با هم هر چه زودترشروع كنيم

ولي خب شرايط يكمي چه عرض كنم مثل اين كه خيلي بر خلاف چيزيه كه ما مي خواييم


?amirfazl | يكشنبه 28 مرداد 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

شروع هفته شروع زندگي براي ما

سلام خوشكلك من

امروز صبح ساعت 7 با صداي زنگ ماماني دوستم از خواب بيدار شدم

مثل اين كه از ديروز كه رفته بود عروسي هنوز خونه نيومده بود

موبايلشم جواب نميداد بعد يه نيم ساعت هم موبايلش رو خاموش كرده بود

همه نگران شده بودن

ما هم هر جا مي تونستيم تماس گرفتيم

بالاخره با داداشش رفتيم خونه يكي ديگه از بچه ها يه خبري بگيريم

ساعت شده بود 9 داشتيم مرفتيم خونه خانومش اينا ببينيم اونجا رفته يا نه

كه از كنار كوچه كه رد شديم ديديم بالاخره اومده خونه

بعد هم داداشش رفت خونه و ما اومديم كافي نت

بعدش يكمي مشتتري اومد بعدش هم يكي از دوستان

بابا زنگ زد گفت كه برو مرغارو از مرغ فروشي بگير منم دوستمو گذاشتم و

با مامان رفتيم تو راه برگشت كلي باهاش صحبت كردم

كه نيم ساعت ديگه هم تو پاركينگ ادامه داشت

خلاصه كلي صحبت كردم باهاش

بعد اومدم كافي نت ساعت 21 هم رفتم خونه

بعد هم ناهار و يكمي خواب داشتم تو برنامم

دوباره ساعت 4:30 اومدم كافي نت يكمي خودمو با وبلاگ سرگرم كردم

بعد هم يكمي دانلود و موزيك و بعدش هم داييم با پسر خالم اومد اينجا يكمي براش دنبال گوشي گشتيم تو اينترنت

بعدش هم دارم دارم اينا رو برات مينويسم گلكم

الانم 10:40 مي خوام برم خونه

خب خوشتل من تو چطوري خوبي ناز نازي من

من اينا رو مينويسم كه تو خيالت جمع جمع باشه و نگران من نباشي

حالم خيلي خوبه عزيز ترين من

مراقب خودت باش ناز نازي من

خيلي دوستت دارم

 



?amirfazl | شنبه 27 مرداد 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

براي هميشه دوستت دارم و خواهم داشت

قشنگ ترين و زيبا ترين سلامي كه مي تونم به تو

ديشب يكي از قشنگ ترين و سرنوشت سازترين شباي زندگيم بود

خيلي خوشحالم كه دوباره برگشتي عزيز دلم

البته يكمي كم كاري تو اين مدت از طرف من شد كه ازت معذرت مي خوام

قول ميدم حسابي برات جبران كنم

خب اومدم الان برات يه گزارش بنويسم و برم خونه

امروز صبح كه از خواب بيدار شدم به جاي يه دونه چايي

دوتا خوردم زبان_درازی جبران اين چند روزه

يكمي گوشه چشم چپم درد ميكرد بابت اين چند روزه الانم يكمي درد ميكنه وقتي بهش يكمي بيشتر فشار بيارم

خب بگذريم امروز به مامان گفتم كه يه نوبت دكتر برام بگيره دوباره زبان_درازی

هر چند حالم خيلي خوب شده تو اين چند روز كه هيچي نخوردم تقريبا

احتمال ميدم مشكل از جايي ديگه باشه احتمالا معده بايد باشه

خب ميرم دكتر مشخص ميشه

بگذريم

بعدش اومدم كافي نت يكي از مشتريا اومد موبايلش رو آورد براش برنامه بريزم

موبايل موتورولا بود خدا رو شكر كه نخريدي

دردسر برنامه ريختن براش

تا ظهر مشغول اون بودم خلاصه يكمي هم برنامه موبايل دانلود كردم

بعدم رفتم خونه ناهار خوردم بعدش يكمي خوابيدم

بعد اين كه بيدار شدم شيريني گرفتم براي خونواده به مناسبت روز پاسدار واسه بابايي

بهش تبريك گفتم و شيريني خورديم جات خالي

ساعت 4 و نيم دوباره اومدم كافي نت

شروع كردم به تغيير وبلاگ و اونجوري كه تو دلت مي خواست

دوباره همونطوري شد

بعدش بچه ها رو ديدم كه دارن ميرن عروسي يكي از دوستان

به هر حال به منم گفتن نميايي منم گفتم نه

تو دلم گفتم من كه مثل شما الافا نيستم كه واسه خودم سر خود پاشم برم عروسي

تازه همه شما البته متاهل هستين كه مجرد بودنتون بيشتر به چشم مياد من و با شما چي كار 

به هر حال ماشين عروس هم از همينجا رد شد ديدم از دور بچه ها هم با ماشين دورش

خلاصه بگذريم بعدازظهر هم يكمي تو كمي مشتري گذشت و بعد يكي ديگه گوشي خودشو آورد اينجا

اونم براش كلي برنامه ريختم خداروشكر اين نوكيا بود

الانم دارم يه سري برنامه دانلود ميكنم

ساعت 10 هم ميرم خونه

آخه واسه كافي نت يكمي بيشتر برنامه گذاشتم

صبح از 10 تا 13:30

بعدازظهر هم از 16:30 تا 22

خب بعضي وقتا هم كه برنامه هاي با حجم بالا كه مي خوام دانلود كنم بيشتر ميمونم

خب جداي اين بحثا

خيلي خوشحالم ، خيلي خيلي خوشحالم كه دوباره اميدوارم كردي نازنينم

ميتوني نسبت به همه چيز رو من حساب كني ناز نازي من البته غير از اينم نبايد باشه

خيلي مراقب خودت باش

خودت رو اصلا اذيت نكن گلكممممممممممممممممممممممممم

خيلي دوستت دارم

 


?amirfazl | جمعه 26 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


يه نگاهت رو به دنيا نميدم

?amirfazl | جمعه 26 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان