تبليغاتX
ژيلا

كسي كه مي خوام دنيا بدون اون نباشه



ديشب وقتي رفتم خونه

تا اومدم از پله ها برم بالا ديدم نمي تونم

بغض داشت منو منفجر ميكرد

به سرعت رفتم تو اتاقكي كه تو پاركينگ بود

هنوزكامل وارد نشده بودم كه بغضم منفجر شد

آخيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي

اون تلفن قديمي آلماني كه خش خشش كلي خاطره بود برام

افتادم رو زمين همونجايي كه هر شب دراز ميكشيدم و باهات صحبت ميكردم

ديگه گريه امون نميداد

تا يكمي مي خواستم آروم بشم سرمو كه بالا مياوردم تلفن رو ميديدم

حرفاي خشنگي كه به هم ميزديم يادم ميومد

بالاخره يه چند دقيقه اي حسابي عقده اين چند روزه رو باز كردم

رفتم بالا همه خواب بودن

منم هدست گوشي رو گذاشتم تو گوشم و شروع كردم به گوش دادن آهنگايي كه يه زماني با هم گوش ميداديم و با هم گريه ميكرديم

اولين حضور تو يه نگاه و لبخند يه شروع بي پايان تا نهايت سوگند

اولين ترانه را من از چشاي تو ميسازم

وقتي حتي پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز

ميميرم بي تو

نمي دونن تو بهونه مني

دلتنگياتو بردار به روي قلبم بذار تكيه بده به شونم تو اين مسير دشوار

و . . .

خب ديگه متوجه نشدم كي به خواب رفتم

وقتي بيدار شدم گوشي هنوز تو گوشم بود

خب

......................................................

 



?amirfazl | پنجشنبه 25 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


يادته شبا چقد تا صبح حتي بعد اذان صبح با هم صحبت ميكرديم

راستي يادته موقع اذان ساكت ميشديم

من كه اون موقع منقلب ميشدم

فك ميكردم اذان صبح يه نشونست واسه ما

واسه مايي كه مي خواييم شروع كنيم

 



?amirfazl | پنجشنبه 25 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


عزيز ترين من

راستي تو بعد من چي كار مي خوايي بكني

يعني من بايد فكر اينو هم بكنم كه تو قراره ................

اصلا تصورش رو هم نميكردم كه روزي همچين اتفاقي بيفته

من كه هنوز گيج گيجم نميدونم چي شده

ولي هر چي شده اميدوارم فقط به نفع تو باشه گلكم

اجازه بده براي آخرين دفعات بهت اين چيزا رو بگم

از دست منم ناراحت نشو تو رو خدا

چون واقعا روزايي رو يادم مياد كه تا بهت نمي گفتم

عزيز دلم

خوشكلم

ناز نازي من

گل من

خانومي خشنگ من

يكي يه دونه من

نازنين من

ژيلاي من

جوابمو نميدادي

بغض ديگه نميذاره ببخشيد

 


?amirfazl | چهارشنبه 24 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


خيلي دوست دارم واسه خاطر تو هم شده

فردا شب بتونم از حرفات خودمو قانع كنم

اگه اينجوري بيشتر به صلاح تويه

سعي خودمو ميكنم

ولي تا روزي كه خودمم تونستم واقعا قانع بشم

ازم نخواه كه روزي هزار بار آرزوي مرگ نكنم

خب تو كه داري ميري

من رو هم نهايتا ول كن بذار تو حال خودم بميرم

البته اگه فردا تو از حرفهاي من قانع نشدي

وگرنه ميرم اون دنيا منتظرت ميمونم

تا اونجا شايد شرايط جوري بشه كه بتونيم با هم زندگي كنيم

منم دارم ميرم سر كارتو فكر ارشد هم افتادم

بازم منتظر ميمونم ولي اين دفعه شايد نتوني همين امير رو پيدا كني

خودمم نميدونم چي ميشم و چي قراره به سرم بياد

خب الان نتيجه گيري نميكنم

ميذارم واسه فردا كه هم من حرفات رو بشنوم و هم تو البته اگه دوست داشته باشي حرفاي منو بشنوي



?amirfazl | چهارشنبه 24 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

تا ابد تو ذهنم ميموني
خيال خودم راحت كه ديگه هيچ دختري رو تو زندگيم راه نميدم
بعد تو هم نميدونم چي كار كنم شايد رفتم يه جايي كه اينقدر كار كنم تا بميرم
ولي مطمئنم ديگه به هيچ دختر ديگه اي نگاه نمي كنم
راستي يكمي از اون كاخي كه ريخته و من بي خبرم برام بگو
خدا همه رو خوشبخت كنه حتي كسايي رو كه باعث جدايي من و تو شدن

?amirfazl | چهارشنبه 24 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

يه فرصت ديگه
تو رو خدا حداقل يه بار قبل از اين كه تصميمت رو اجرا كني همديگرو ببينيم اگه بازم قبول نكردي بعد ديگه من هيچ چيزي نميگم

?amirfazl | سه شنبه 23 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

يه فرصت براي اثبات همه چيز

 

من هيچ وقت نا اميد نميشممممممممممممممممممم

هنوزم اميدوارم

مثل هميشه دوستت دارم



?amirfazl | سه شنبه 23 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

دلم عجيب گرفته

خدا نگه دار عزيزم

اما نميشه باورم

تو چشام نگاه نكن اين لحظه هاي آخرم

آخه چطور دلم مياد

چشماتو گريون ببينم

ميرم ولي اينو بدون

چشم انتظارت ميشينم

ميرم ولي گريه نكن

نذار از عشقت بميرم

شايد تو اوج بي كسي با عكست آروم بگيرم

ميرم ولي بدون يكي

خيلي تو رو دوست داره

يكي كه از دوري تو سر به بيابون ميذاره

خدا نگه دار عزيزم

دارم ميرم از اين ديار

اينجا كسي منو نخواست

تو هم منو تنها بذار

اينجا غريب بودم ولي

هيشكي نپرسيد از كجاست

مسافرم بايد برم

گريه نكن خدا نخواست

دوستم نداشتي اما من عادت كردم به بودنت

فريب بودن نا مردما

تو رو ازم ربودنم

ميرم ولي بدون فقط

تويي دليل بودنم

مهمون نوازي كردنا

اونا از اينجا روندنم

ميرم ولي گريه نكن

نذار از عشقت بميرم

شايد تو اوج بي كسي با عكست آروم بگيرم

ميرم ولي بدون يكي

خيلي تو رو دوست داره

يكي كه از دوري تو سر به بيابون ميذاره

خدا نگه دار عزيزم  

خوش به حال ماهي دريا كه يه پري مهربون داره

خوش به حال هرستاره  كه ماه رو تو آسمون داره

من تنها من خسته لب دريا ميشينم

ميزنم پنجه به گيتارمو فرياد ميزنم نازنينم

  ديگه چه دليلي دارم زنده بمونممممممممممممممممممممممم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 


?amirfazl | سه شنبه 23 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

براي خودم

 

سلام

خيلي وقت بود كه اينجوري به خودم سلام نكرده بودم

چرا همش خودمو دارم گول ميزنم كه تنها نيستم

من هميشه تنها بودم و هستم و خواهم بود

آره

سلام امير

آخه هيچكي نيست كه بهت سلام كنه

چه خوش خيال

تازه مي خوايي دوستت هم داشته باشن

واقعا به كدامين گناه

خب چي كار ميتوني بكني

كسي كه با وجود اون دوباره به زندگي اميدوار شده بودي هم آخرش طاقت نياورد

ببين بازم خودت رو گول بزن كه تنها نيستي

واقعا كسي كه تو رو از اون ياس و نا اميدي كه توش بودي

تبديل به يه ني ني اي كرد كه انگار تازه متولد شدي

يعني واقعا اون تنهات گذاشت اصلا با هيچ چيزي جور در نمياد

يعني همچي چيزي ميشه

امروز نوبت دكتر داشتي يادت رفت چرا نرفتي پس

خب آهان يادم اومد تو كه مريضي و تنها نمي تونستي بري

كسي هم نبود كه باهاش يا حداقل با يادش بري

خب اين روزا هم آخرين روزهايي كه شايد تواني داشته باشم كه بتونم اين وبلاگ رو به روز كنم

بعدش هم معلوم نيست

شايد رفتم

يه جاي دور

جايي كه همه غريبه باشن

حداقل مي دونم اونجا تنها غريبه نيستم

ولي بازم تنهام

خب چرا دارم با تقدير مبارزه ميكنم

ولش كن

منم خداحافظي ميكنم

ولي نه از اون نوعي كه بعضي ها خداحافظي كردن

راحت باش گلم

راحت باش آروم جونم

راحت باش زندگي من

برو به زندگي خودت برس

شايد اين اولا خودت رو با چيزايي ديگه مشغول كني

شايد بخوايي درس بخوني و خودت رو گول بزني كه منو فراموش مي كني

ولي از ته دل برات آرزوي خوشبختي دارم

خدايا تموم بدبختي هاشو به من بده در عوض هر چي خوشبختي كه براي همه در نظر گرفتي ميدونم كه براي من همچين چيزي وجود نداره به اون بده

شانس آوردم كه اينجا اينترنت وگرنه چيزي از اين نوشته باقي نميموند اينقد خيس شده

خب دل من اشكشو در آوردي راحت شدي تو چرا اينقد بي رحمي آخه

دلت مياد كه اين كسي كه يه بار نجاتت داد رو اينجوري اذيت كني آخه

ببخشيد گلم تقصير دل منه تو به بزرگواريت ببخش

آخه ديگه كسي رو نداره كه باهاش درد و دل كنه



?amirfazl | سه شنبه 23 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

ني ني هيچ وقت تنهات نميذاره

ني ني هم مثل گل يخ بازم دلش گرفته

ولي هيچ مدلي نا اميد نميشه و نيست

خوشكلك من اگه فك ميكني تنهايي پس اين كيه كه داره  اينجا مينويسه

كيه كه داره تموم راه ها رو هموار ميكنه تا تو حتي يه لحظه احساس غم و ناراحتي نداشته باشي

خودت ميدوني من دوباره چي كار كردم پس نگران نباش

دارم كارا رو اونجوري كه تو دوست داري به نتيجه ميرسونم

مي دونم يكمي نگراني شايد هم بيشتر از يكمي

ولي خب طبيعيه بايد هم اينجوري باشه

ولي قرار نيست جا بزنيم

به زودي زود منتظر يه اتفاق غير پيشبيني (تا يه مدت پيش البته) باش

خيلي دوستت دارم گلكم

نميذارم هيچ وقت احساس تنهايي كني نازنين من

تو هنوز هم در مورد من اشتباه نكردي گلكم

فقط يه چند روزي بايد اين دوري رو تحمل كنيم

مطمئن باش پشت سر هر سختي اي يه مرحله آسوني هم هست تو زندگي

مطمئنممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

البته اون جوري كه تو نا اميدي من برعكستم فعلا و اين تنها تفاوتيه كه تو اين مدت با هم داشتيم

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس


?amirfazl | دوشنبه 22 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

سه شنبه 9/8/1386

سلام عزيز دلم امروز سه شنبه

ديشب كه خوابيدم البته خيلي هم خسته بودم نشد كه برم يه دوش بگيرم

صبح هم بچه ها سعي كردن باهام تماس بگيرن ببينن كه اينترنت چي شد منم گوشي رو گذاشتم رو سايلنت و خوابيدم

نزديكاي 11 بيدار شدم و رفتم يه دوش گرفتم و بعد رفتم كافي نت ديدم نشستن بدون اينترنت منم رفتم تماس گرفتم با دوستم بهش گفتم بياد اينجا چون تو دخلمون هم يكمي كسري داشتيم خلاصه اونم يكمي پول اضافه كرد و رفتيم خونه واسه ناهار بعدازظهر ساعت 4 اومدم كافي نت ديدم داداش دوستم هست پول رو بهش دادم كه بره واريز كنه بياد بعد هم حدود ساعت 5و نيم اومدن منم تو اين مدت نشستم و يه بنر تبليغاتي براي فروش سيستم طراحي كردم اونا كه اومدن اينترنت ما هم وصل شده بود منم برات آف گذاشتم و رفتم خونه همونجا موندم تا نزديكاي 9 و نيم زنگ زدم ديدم دوستم هست مي خواستم بگم كه كافي نت رو نبنده من ميام خب يكمي هم با اون گرم صحبت شديم و ساعت 10 و نيم هم اون رفت خلاصه بعد اون هم من اومدم دارم برات گزارش اين دو روز رو مينويسم

راستي فردا هم قراره برم دانشگاه دنبال بقيه كارا قبلش هم بايد مامان و آبجي رو برسونم مدرسه كه براش ثبت نام كنن

خب خوشتل من

درسته يكمي احساسات من مثل دخترا نيست ولي با همين احساسات مردانه (يا به عبارتي ني ني يانه ) دلم برات خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي تنگ شده

خيلي دوستت دارم نازنين منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن



?amirfazl | سه شنبه 9 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

دوشنبه 8/5/86

سلام خوشكلكم ببخشيد كه ديشب نتونستم اينترنت رو فراهم كنم

ولي امشب اول اومدم گزارش روز قبل يعني دوشنبه رو بنويسم بعد تو يه پست جديد گزارش امروز رو

خب اميدوارم كه ماسال خوش گذشته باشه خب چه خبر از عروسي

بگذريم

ديروز از خواب بيدار شدم ديدم دوستان زنگ ميزنن كه دسته باشي اي كه درست كردم اون يكيش خراب شده گفتن وسايل رو بردار بيا اينجا منم رفتم ببينم چي شده رفتم و بعد يه نيم ساعتي ديدم مشكل از كار من نبوده يه جايي بود كه دسته بهش فشار مياورد از مدار قطع شده بود منم به زور تونستم لحيمش كنم چون خيلي ريز بود و بايد كاري ميكردم كه مدار هم آب نشه خلاصه تموم شد و يه دوساعتي واستادم چون مي خواست با من فوتبال كنه و داشت نصبش ميكرد ولي هر كاري كرد اجرا نشد خلاصه منم رفتم خونه و ناهار خوردم بعدش هم يكمي استراحت كردم و رفتم فوتبال ولي نمي دونم بازم روحيه خوبي نداشتم يه گل زدم فقط اونجا ولي كلي پاس گل دادم بعدش اومدم خونه ديدم ماكاروني داريم آهان قبل اين كه برسم يكي از دوستان منو سر راه ديد تا بيام براش يه آنتي ويروس رايت كنم بعدش رفتم خونه البته اومدم ديدم كافي نت تعطيله ساعت 8 بود متوجه شدم اينترنت نداريم حالا ولش شام جات خالي طبق معمول دوشنبه ها ماكاروني داشتيم منم تا ميتونستم خوردم بعد يه ساعت و نيم ديگه رفتم فوتبال بعدي اينجا بازم بد نبود چه ها هم سن و سال بوديم تونستم دو تا گل بزنم بعدش اومدم خونه و سعي كردم يه جوري باهات تماس داشته باشم كه يه مسيج به شيوه ايميلي فرستادم بعدش هم سعي كردم يهجوري به مسنجر با موبايل مسيج بدم كه جواب نداد خب بعدش هم خوابم برد



?amirfazl | سه شنبه 9 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

يكشنبه 7/5/1386

سلام عزيز دلم مثل اين كه رفتي ماسال

 خوش بگذره خانومي گلم

 

خب امروز ساعت 8 از خواب بيدار شدم نه 8:30 بود كه بيدار شدم 8 ساعت زنگ زد بعدش مامان گفت كه بابا ماشين رو گذاشته تا برسونمش مدرسه واسه آبجي كوشولو ثبت نام كنه بعد هم با ماشين برم لاهيجان به كارا برسم منم تا صبحونه آماده شه رفتم يكمي لكه گيري از روز قبل بعدش هم صورتم رو اصلاح كردم بعدش صبحونه خوردم و مامان رو رسوندم يه چند دقيقه منتظرش موندم ديدم اومد بهم گفت تو برو دانشگاه بايد دوشنبه يا چهازشنبه بيام برا ثبت نام منم يكمي بازار كار دارم بعد خودم ميرم خونه منم راه افتادم به سمت دانشگاه وسط راه بابا هم تماس گرفت بهم تاكيد كرد كارا رو انجام بدم تا هر وقت هم شده بمونم تا تموم شه بعد بيام منم گفتم باشه ساعت 11 بود كه رسيدم بعدش رفتم گروه ديدم هنوز مداركم نيومده بعدش رفتم فارغ التحصيلان و اونم منو فرستاد بايگاني تو يه ساختمون ديگه بالاخره اونم از فرصت استفاده كرد و ده تا پرنده ديگه هم بار من كرد گفت برو همون جا منم اونا رو آوردم پيش مسئول فارغ التحصيلان بعد از بين اونا پرونده منو در آورد من فكر كردم زياد كار نداره ديگه نگو تازه بد بختي ها شروع شده خب سرتو درد نميارم تازه منو فرستادن گروه تا چهار برگي براي امضاها رو بگيرم جالب اينجا بود كه اين رو هم آماده نداشتن بهم دادن گفتن برو فتو بزن بعد بيارش اينجا منم رفتم فتو بزنم يه جا برق رفته بود رفتم يه جاي ديگه خيس عرق شده بودم بعد اومدم گروه شروع كردم تو دانشگاه چرخيدن و امضا گرفتن اين ساختمون اون ساختمون تازه يكي از بچه ها رو ديدم كه با هم پروژه و كار آموزي داشتيم اونم با من همه مراحل رو طي كرد جالب اينجا بود كه وسط اين امضاها بود كه فهميدم يه برگه از كارآموزيم دست اون كه بايد به آموزش دانشگاه ميدادم تازه بعدش هم فهميديم كه بايد يه نامه هم از طرف شركتي كه توش كارآموزي رو گذرونديم براي دانشگاه جداگانه بياريم خيلي جالب بود برام هيشكي تا اين موقع انگار خبر نداشت تازه قديما كه گزارش كار رو داده بوديم گروه گفته بود اينا رو هم نمي خواد شانس آورديم نريختيم دور(اينا منظورم برگه نمره و بقيه مدارك كارآموزيه) خب بالاخره كلي امضا گرفتيم يكي طبقه پنجم اين ساختمون بود يكي ديگه طبقه سوم جاي ديگه يكي هم يكمي بيرون تر تو سالن تربيت بدني خلاصه يه چند باري اين ساختمونا رو بالا و پايين كرديم تا بالاخره رسيديم به حسابداري دانشجويي تازه وقتي رسيديم اونجا دوتا شماره حساب بهم دادن كه برو اينا رو واريز كن بعد بيا شانس آوردم ماشين داشتم وگرنه ديگه وقتش بود كه هلاك بشم رفتم و اولين كار كولر ماشين رو زدم و بعد پولا رو واريز كردم معلوم نيست واسه چي اصلا اين پولا رو ميگيرن خب تا رسيدم اونجا دوباره ساعت نزديكاي 1 شده بود كه وقت نماز و غذاي آقايون بود يكمي منتظر موندم تا تشريف آوردن بعد از يه ربع هم معطلي الكي تازه بهم گفتن برو يكشنبه هفته آينده بيا منم متعجب كه من نه بدهكارم نه طلبكارو نه هيچ چيز ديگه گفتم مشكلي نيست كه واسه چي آخه گفتن بايد حسابرسي بشه و اين جور حرفا منم يكمي اصرار كردم گفت حالا تو چهارشنبه بيا ببينيم چي ميشه خب منم بهت زده از اين كه نميدونستم چرا الكي طولش ميدن برگشتم خونه  البته اين دوستم رو هم سر راه رسوندم خونشون تازه ساختن از طرف انزلي نرسيده به گلباغ نماز خب يكمي ازش در مورد اجاره پرسيدم چون باباش بنگاهيه ديدم خونه خودشون رو تازه چون عجله داشتن هر كدوم رو 14 ميليون رهن دادن خودشون هم تو يه سوييت تو طبقه هم كف هستن البته برف اون سال به اينا شانس داد به جاي بد شانسي خونشون تو برف ريخته بود خب ولش رسيدم خونه ساعت 2:35 بود غذا خوردم و يكمي استراحت كردم بعدش فوتبال نگاه كردم بالاخره اين عراقي كه دو ماه پيش تيم ب ايران 2 بر صفر شكستش داده بود قهرمان آسيا شد (خاك بر سر ملي پوشاي ما) بعد هم اومدم پايين و ديدم يكي از دوستام ديروز بهم يه جوي استيك داده بود براش تعمير كنم يادم رفته بود نشستم يكمي هويه بازي كردم و درستش كردم بعد يادم افتاد سه تا از هدست هاي كافي نت هم خراب شده رفتم اونا رو هم آوردم و درستشون كردم ساعت نزديكاي 7 شايدم 8 بود كه اومدم كافي نت البته يكي از دوستام زنگ زد گفت سيستم داداشش رو آورده براش ويندوز عوض كنم و مودمش رو نصب كنم خلاصه اومدم و شروع كردم به نصب ويندوز و بعدش هم رفتم شام خوردم و اومدم بقيه كارا رو انجام بدم همين وستا بود كه اومدم ببينم اومدي كه از طرفت برام آف اومده بود كه رفتي ماسال با آبجي خانوم و بعدش ميلمو چك كردم ديدم اين جزء تنبيه من بوده

خب نازنين من مراقب خودت باش حسابي

منم حسابي تنبيه شده بودم امروز اين يكي هم روش البته بخش ديگش مونده براي چهارشنبه كه دوباره بايد برم دانشگاه

قربوت برم من خيلي دوستت دارم

(تو ميل نوشتم يه چيزايي)

حسابي مراقب خودت باش خوشكلم

خيلي دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

راستي من فردا ميرم شوتبال ساعت 1 بامداد ميام



?amirfazl | دوشنبه 8 مرداد 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

شنبه 6/5/1386 روز پدر مبارك

سلام عزيز دل من

روز پدر رو به بابايي شما هم تبريك بگو از طرف من

ايشاالله كه هر چه زودتر حال بابايي هم خوب خوب بشه

 

خب گلكم ديشب كه با هم كلي صحبت كرديم البته به سختي براي تو چون قرار بود زير قسمت نزني وبا دشواري براي من چون انتظارش خيلي سخت بود تا جوابا برسه يه چند باري هم متوجه شدي فك كنم

خب بگذريم از امروز برات بگم

ساعت 11 با يه تلفن اشتباه كه به گوشيم خورد از خواب بيدار شدم بعدش صبحونه خوردم و يكمي كه گذشت چندتا از دوستاي خوبم به اسم علي (استاد كونگفو) وعباس (پيانيست) اومدن كه اين روز رو بهم تبريك بگن بچه هاي خوب و مودبي هستن منم رفتم پايين و متقابلن بهشون تبريك گفتم و يكمي جلوي در خونه مشغول صحبت شديم بعدش برامون مستاجر اومد تا خونه رو ببينه منم رفتم بالا لباس عوض كردم البته مامان رفت بهشون خونه رو نشون بده بعدش منم اومدم با همين بچه ها يه سر كافي نت زديم بعد هم رفتيم پيش يكي ديگه از دوستان تا بهش تبريك بگيم اسم اون هاني (گيتاريست بود يه زماني و بچه پاكيه افكار جالبي هم داره)خب يكمي با هم گرم صحبت شديم و يكمي هم جاي شما خالي كيم خورديم وبعدش رفتيم خونه ناهار و اين حرفا بعدش من يكمي بعدازظهر خوابيدم بيدار شدم 5 بود كه مامان اينا مي خواستن برن بيرون (تو ميل هست اين قسمت) ساعت حدود 7 بود اومدم كافي نت و برادر دوستم با فاميلشون رفت بيرون بعد يكمي علي اومد به من سر زد و يكمي هم رفت اينترنت البته جديدا با اون قاطي اي كه من چند هفته پيش كردم ديگه همه پول ميدن زبان_درازی بعد هم رفتم خونه شام خوردم و چارخونه رو نگاه كردم بعدش هم اومدم اينجا راستي مسواكا رو هم سر موقع زدمازبان_درازی خلاصه الانم دارم برات اين گزارش رو مينويسم

اميدوارم از دست من راضي بوده باشي تو اين چند مدت كه اين مشكل برامون پيش اومده گلكم

من كه خيلي دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

مي دونم تو هم همينجوري هستي نازنينم

براي هميشه با من بمون همونطوري كه من براي هميشه براي تو هستم و خواهم بود

راستي فردا صبح ميرم دانشگاه واسه كاراي فارغ التحصيلي


?amirfazl | يكشنبه 7 مرداد 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

جمعه 5/5/1386

سلام عزيز دل من

چطوري خوشكلكم بابت همه چيز ممنون نازنينم

همه تبريكات بهم رسيد

خب بريم سر گزارش امروز

امروز ساعت 10 و نيم از خواب بيدار شدم بعد تا رفتم صبحونه بخورم يكي از دوستاي خوبم به اسم عليرضا زنگ زد گفت بيا من دم در كافي نتتون هستم منم همونجوري يه چايي خوردم و سريع رفتم همون جا بود كه يكي باهام تماس گرفت وگفت بيا كافي نت ما دچار مشكل شده درست كن منم براش توضيح دادم اين مشكل سراسريه مي دوني مشكل چي بود مشكل اين بود كه سرور اينترنت داشت ولي كامپيوتر هاي ديگه نداشتن بعد اين دوستم كه تقريبا تو شبكه تك گفت بذار ببينم بعد از يه چند دقيقه ور رفتن با سيستم ديدم همه اينترنت دارن تعجب كردم آخه من دو روز بود داشتم روشون هر مدل تستي كه بلت بودم رو انجام مي دادم بالاخره ورودش با خير بود خلاصه تا ساعت 3 اينجا بود بعد هم براش آژانس گرفتم فرستادمش خونه منم رفتم خونه نهار و مسواك بعد هم يه فيلم از تويزيون نگاه كردم مامان اينا ساعت 5 رفتن بيرون ولي آبجي كوشولوم خونه موند منم باهاش موندم بعد يكمي حوصلم سر رفت اومدم كافي نت نشستم ديدم حوصله ندارم رفتم زير خونه يكمي دراز كشيدم و داشتم به تو فكر ميكردم كه داشت خوابم ميبرد يهو مسيجت رسيد خيلي خوشحال شدم بهت زنگ زدم كلي هر چند امروز كه زنگ زدي با دوستم تو كافي نت بودم چرا هر چقد زنگ ميزدم جوابمو نمي دادي منم خيلي دوست داشتم صداتو بشنوم عزيز دلم خلاصه بعدش رفتم بالا مامان اينا اومدن و شم خوردم و اومدم اينجا گفتم امشب كه آبجي اينا نيستن شايد زودتر بتوني بيايي و با هم صحبت كنيم يه ذره

آخه من خيلي دلم برات تنگ شده نازنين منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

نميذارم كسي تو رو از من جدا كنه حالا مي خواد هر كي باشه



?amirfazl | جمعه 5 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

پنج شنبه 4/5/1386

سلام خوشتل من

ممنون بابت ديشب

ديشب اولين شبي بود تو اين چند روزه كه تونستم با خيال راحت تري بخوابم نازنينم

خب گزارش امروز رو رات مينويسم الان

ساعت 11:20 از خواب بيدار شدم يه لغمه كوشولو نون خوردم و رفتم فوتبال جات واقعا روحيه چقد تاثير داره رو آدم تو چند دقيقه اول سه تا گل پشت سر هم به تيم مقابل زدم هر چند ديگه اونا به خودشون اومد نذاشتن بيشتر بزنم ولي بازم دوتا ديگه بهشون زدم در كل همه گل ها تقديم تو خوشكل من خب از فوتبال كه برگشتم رفتم دوش گرفتم وبعدش ناهار و مسواك و بعد هم خوابم برد چون قرار بود ساعت 5 برم سيستمي رو كه ديشب بسته بودم تحويل بدم بيدار شدم و اومدم شركت بعد هم اومدن با كسي كه سيستم خريده بود رفتم وخونشون يارو كرد بود سيبيل داشت و يه جوري حرف ميزد كه آدم ميترسيد به هر حال زنش ولي رشتي بود يه پسر كوشولو هم داشت كه سيستم رو براي اون خريده بود خونشون آخراي حميديان بود فك نمي كردم خونشون اينقد خشنگ باشه مثل خونه مايه دارا بود خانومش مذهبي بود ولي ماهوارشون داشت كارتون ميداد خب بگذريم بعد چند دقيقه پنكه رو هم روشن كردن خيلي گرم بود اتاق كي داشتم سيستم نصب ميكردم خلاصه كارا رو تموم كردم و يكمي هم براشون توضيح دادم و با همون آژانس برگشتم خونه داشتم برميگشتم اينقد گرمم شده بود كه سرم بدجوري درد گرفته بود خيلي گيج بودم رفتم خونه يه چيزي خوردم و يه قرص آستامينوفن كدئين بعد يكمي دراز كشيدم تا دو تا تماس داشتم از بچه ها يكي موبايلش مشكل پيدا كرده بود خلاصه شام و خوردم و دوباره يه قرص و بعد اومدم شركت كارا رو انجام دادم ديدم توان ندارم برات آف گذاشتم و دوباره رفتم خونه يكمي ديگه استراحت كردم و حالم كه بهتر شد اومدم دوباره اينجا برات دارم مينويسم الانم منتظرم بيايي نازنينم

خيلي دوستت دارم گلكممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

براي هميشه با من بمون خوشتل منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن



?amirfazl | جمعه 5 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

چهارشنبه 3/5/1386
سلام قربونت برم من
چطوري ناز نازي من
چرا آخه اعصاب خودتو خورد ميكني گلكم
راستي تو واقعا فك كردي من ميرم كافي نت سراغ چت و اينترنت يا اين كه مي خوام كسي ديگه رو پيدا كنم
تو چرا هنوز منو نشناختي؟
بعدش حالا شناخت هيچ ، رو صداقت و پاكي من كه شك نداري؟
قربونت برم
قربون دستات برم كه داره ميلزه نازنينم
به خدا من دوستت دارم گلكم
جز تو هيشكي رو نمي خوام
بعدش راجع به سيستم مثل دفعه گذشته زنگ ميزني به موبايلم منم همه رو برات توضيح ميدم گلم
امروز صبح رفتم فيش موبايل رو واريز كردم ساعت 4 هم وصل شد
ديگه نگران نباش نازنينم هميشه در دسترست هستم عزيز دلم
گزارش امروز
صبح ساعت 8 ونيم از خواب بيدار شدم بعدش صبحونه خوردم رفتم قبض موبايل رو گرفتم و رفتم بانك يكمي شلوغ بود ولي بالاخره واريز كردم و دوباره فيش رو بردم خدمات مشتركين بعد از همون جا رفتم دانشگاه ساعت 10 بود فك كنم ساعت 11 رسيدم اونجا بعد رفتم گروه ديدم هنوز مداركم به اونجا نرسيده يكمي پيگير كه شدم و يكمي هم اين ساختمون اون ساختمون كه كردم فهميدم مدارك اونجا از يه اتاق مثلا اگه قرار باشه به اتاق بغلي بره يه هفته اي طول ميكشه بالاخره بعد دوهفته كه گروه فرستاده بود به دايره امتحانات بعد طي مراحل قرار بود امروز سر ظهر برسه به دفتر فارغ التحصيلان كه بازم امروز نشد ولي از مسئولش پرسيدم گفت يكشنبه بيا كاراتو شروع كن خلاصه تو اين هواي گرم بي خودي رفتم و برگشتم چقد كرايه ها حالا گرون شده حدود 3تومن خرج رفت و برگشتم شد حالا فك كن مي خواستم الان دانشجو باشم واي واي واي خب رسيدم خونه ساعت فك كنم حدود 1 بود بعد هم ناهار خوردم و ساعت 3ونيم رفتم مراسم سوم دوستم كه چند روز پيش بهت گفته بودم كه يه حادثه اي براش رخ داده خب يكمي رفتيم مسجد سنگر بعد رفتيم مسجد محل دفنشون تو محل خودشون سر مزارش فاتحه خونديم و رفتيم خونش تو رشت يه پرده بچه ها آماده كرده بودن اونم نصب كرديم و برگشتيم خونه منم چون بي كار بودم اومدم كافي نت از قضا سيستم سرور خيلي مشكل پيدا كرده بود تو اين مدتي كه من كم اونجا ميرفتم خلاصه يه ويندوز عوض كردم آخه جوري شده بود كه سيستماي ديگه اينترنت نداشتن خلاصه بعدازظهر كار نشد تعطيل ولي عوضش يه سيستم فروختيم البته قسطي بود ما سودمون ميمونه واسه حدود 6 ماه ديگه ولي اونم بد نيست يه آينده نگري خوب بود به هرحال منم امشب سيستم رو بستم تموم شده الانم داره ويندوزش نصب ميشه البته تموم شده بايد برم نرم افزاراشو نصب كنم ولش الان ميرم خونه خيلي خسته شدم امروز فردا هم سر ظهر ميرم فوتبال بعدازظهر هم خب حالا شايد تو زنگ زدي سيستمت رو با هم درست كرديم ناز نازي من
من كه ميدونم تو بدون من نميتوني
تو حتما بهم زنگ ميزني چون اينقد ناراحتم كه به تو هم سرايت پيدا كرده
احساس خوبي ندارم اصلا اين روزا
امروز ميگفتم به خودم خوش به حالت رفيق كه رفتي از اين دنيا من دارم الان با عذاب زندگي ميكنم
مي دونم كه خوشي هميشه پايدار نيست اونم براي من
يه مدت بود كه با بودنت يا حداقل احساس بودنت زندگي كردم
تونستم خودمو بازيابي كنم
خوبي ها رو دوباره پيدا كنم
بدون تو هم نمي دونم چي كار كنم
كاش ميشد دوست داشتنت اونقد بود كه بتوني هر كاري رو انجام بدي
دقيقا مثل من
من خيلي دوستت دارم گلكم برات ميميرم فقط بهم نگو از پيشم برو بقيه ديگه هيچ
خيلي دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممممممممم 


?amirfazl | پنجشنبه 4 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

سه شنبه 2/5/1386

سلام گلكم

امروز يه ميل از طرفت برام اومد كه همونجا جوابشو دادم

چون يكمي خصوصي بود اينجا چيزي نمي نويسم

به هر حال گزارش روزانه رو برات اينجا ميذارم گلم

اميدوارم به حرفاي توي ايميل من بيشتر دقت كني

خب امروز از خستگي ديروز نزديكاي 11 از خواب بيدار شدم بعد هم يكي از دوستان زنگ خونه رو زد گفت 11 و نيم آماده باشيم كه بريم استخر به هر حال رفتيم همون موقع

شانس آورديم لحظه آخر دوستم كه ماشين داشت به ما ملحق شده بود رسيديم ديديم سانس ساعت 2 و نيمه من فك كرده بودم هماهنگ كردن نگو خودشونم نميدونستن به هر حال رفتيم تو اين مدت زمان دوستم روغن ماشينشو عوض كرد يه ناهاري خورديم بيرون بعد هم رفتيم استخر اولاش كه تو دو متري بودم بعد ديدم همه دوستام رفتن طرف 4 متري منم رفتم الكي پيششون كناره استخر رو گرفتم و همونجا موندم هر از گاهي هم ول ميكردم كناره رو رو آب وا ميستادم خلاصه يه نيم ساعتي گذشت ديدم همه حتي اون دونفري هم كه فكرشو نميكردم شنا بلدن و عرض استخر رو يه دو سه باري رفتن و اومدن يكمي به خودم اومد گفتم خاك بر سرت امير اينا رفتن بعد تو نميتوني منم يه پيش زمينه از قبل داشتم با اصرار يكي دو تا از بچه هاي ديگه كه گفتن ما كنارت مياييم برو نترس منم دل و زدم به دريا البته بعد يه ربع كلنجار رفتن با خودم خلاصه يه بار عرض رو رفتم و اين ترس لعنتي هم ريخت هر چند بگم همش به خاطر تو بود همش تو ذهنم اين بود كه تو شنا كردن رو خوب بلدي بعد چطوره كه من بلد نيستم بعد رفتيم با هم كنار ساحل مديترانه من چي كار كنم تنهايي تو ساحل خلاصه دوباره همون عرض رو برگشتم ديگه حالا بيا منو كنترل كن يه چند باري ديگه رفتم و برگشتم ولي بازم جا نيفتادم براي بار اول خيلي خوب بود به نظر من راستش ميدوني ترسم از چي بود ترسم از اين نبود كه مثلا غرق بشم ترسم از اين بود كه نكنه اون وسط كم بيارم ضايع بشم كه خدا رو شكر اواخر احساس كردم كه عرض استخر چقد كوچيك هم هست راستش توي طول نميذاشتن شنا كني به علت برخورد با بقيه اي كه تو عرض شنا ميكنن خلاصه اومدم خونه و دوش گرفتم و يكمي دراز كشيدم كه بعدازظهر بياو پيش كلاس كيش ببينمت كه خوابم برد نزديكاي 7 و نيم بيدار شدم بعد هم يادم اومد وسطاي خواب كه بودم دايي زنگ زده بود كه يه تي وي كارت براي كامپيوتر دوستش بگيرم منم زنگ زدم به دوستم كه با ماشينش بريم كارا رو انجام بديم رفتيم خريديمش بعد هم برديم نصبش كرديم يه روسري فروشي بود كه 4تا هم كارگر دختر داشت خيلي بزرگ بودا نه مگه به هر حال تموم شد و برگشتيم خونه آهان يادم رفت بازم شام رو هم بيرون خورديم خب رسيدم خونه سريع رفتم مسواك زدم بعد هم اومدم برات اينا رو بنويسم حالا هم كه نيومدي من ميرم خونه بخوابم فردا برم دانشگاه كارا رو انجام بدم تا زودتر بتونم بهت برسم ناز نازي مننننننننننننننننننننننننننننننن

به خدا خيلي دوستت دارم 

به خدا خودتو مي خوام خودتو مي خوام جز تو هيشكي رو نمي خوام


?amirfazl | چهارشنبه 3 مرداد 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

دوشنبه 1/5/1386

سلام عزيز دل مننننننننننننننننننننننننننننن

چطوري قربونت برم

به خدا دلم برات خيلي تنگ شده

بي تو بودن رو نمي تونم تحمل كنم

مي دوني چند روزه صداتو نشنيدم

يا باهام صحبت نكردي

مي دوني چند روزه نديدمت

گريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريانگريان

 خب ديشب بعد از اين كه ازت خداحافظي كردم رفتم خونه خوابيدم چون يه تصميمي گرفته بودم هر چند ساعت 3 بود كه خوابم برد  به هر حال امروز ساعت 9:30 از خواب بيدار شدم  صبحونه خوردم مسواك زدم بعد هم گفتم برم پول موبايل رو واريز كنم تا از وصلش كنن ولي همچين اومدم بيرون تصميم گرفتم بيام انزلي ببينمت به هر حال اومدم شهرداري يه ربعي موندم تا ماشين پر شد واسه همينم وقتي رسيدم ميدون انزلي 11:55 شده بود بعدش هم ترافيك بود گفتم الان بخوام تاكسي سوار شم تو حركت كردي به سمت خونه به هر حال يه تاكسي سوار شدم به جاي فني حرفه اي رفتم سمت خونتون كه تو كوچه ببينمت حداقل خلاصه ساعت 12 رسيدم تو كوچه يكمي الكي رفتم تا ته برگشتم بعد اومدم سر اولين بن بست سمت چپ بعد در درمونگاه واستادم گفتم اونجا ديگه خلوته كسي رفت و آمد نميكنه ولي برخلاف فكرم پر رفت وآمدترين جاي كوچتون بازم همين بن بست به هر حال واستادم يكمي ديدم نيومدي ساعت ديگه شده بود 12:40 كه ديدم يه خانومي نسبتا پر از اونجا رد شد شك كردم ولي نشناختم اولش ديدم اومد زنگ خونه شما رو زد بعد هم فك كنم صداي تواز پشت آيفون اومد نميدونم شك كردم كه خونه اي شايد امروز نرفتي كلاس به هر حال اومدم سر خيابون به سمت بانك رفتم يه 10 دقيقه اي هم اونجا موندم ديدم نه مثل اين كه درست شنيده بودم خونه هستي تو به هر حال هوا يكمي خيلي گرم شده بود سوار ماشين شدم به سمت رشت حركت كردم به خودمم گفتم چرا قبلش بهت زنگ نزدم حداقل آبجي كه خونه نبود هر چند نميدونستم كه آبجي نيست وگرنه حتما زنگ ميزدم خلاصه 1:40 خونه بودم ناهار خوردم يكمي فيلم نگاه كردم بعد هم وقت فوتبال رسيد رفتم فوتبال ولي تا حالا اينقد بد بازي نكرده بودم انگار بود و نبودم تو زمين فرقي نداشت امروز موقع برگشت هم يكي از همونا منو رسوند تا خونه بعد يكمي استراحت كردم شام خوردم مسواك زدم رفتم كافي نت منتظر بچه ها موندم تا با هم بريم فوتبال خلاصه ساعت 10 ونيم حركت كرديم و ساعت 11 سالن بوديم اونجا بد نبود بازي ولي بازم حوصله نداشتم اصلا گل نزدم امروز خلاصه ساعت 12و نيم تموم شد و خسته برگشتيم با بچه ها خونه منم رفتم يه آب خوردم اومد ببينم هستي يا چيزي برام نوشتي يا نه كه بازم مثل اين كه هنوز تو قسم هستي بعدش هم دارم برات مينويسم الان ولي هنوزم نيومدي

خلاصه فك كنم اينقد ارزشش رو داشته باشم كه قسمت رو بر عليه من بشكني من تموم تقصيرشو به عهده ميگيرم به خدا

به خدا دليلي نداره كه منو تو با هم نباشيم

واستا بقيه هر چي مي خوان بگن خلاصه مهم ما هستيم فك كنم

من خيلي دوستت دارم گلم

ديشب خوشحال شدم كه اين نديدنت تو اين چند روزه باعث شده بود كه بيشتر از 10تا دوستم داشته باشي نازنينم

ولي بهت بگم من خيلي خيلي بيشتر از همون 10 تايي كه دوسم داري دوستت دارم خوشكلكم

زود بيا پيشم دوباره

من طاقت دوريت رو ندارمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

خيلي مراقب خودت باش گلم

بهم قول بده گريه نكني و محكم تر سر موضعي كه گرفتي در قبال من واستي

خيلي دوستت دارم


?amirfazl | سه شنبه 2 مرداد 1386 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

قربونت برم زنگ بزن منتظرم الان

قربونت برم زنگ بزن الان منتظرم من شركت هستم گوشيم قطع شده تا فردا پس فردا وصلش ميكنم

ويندوز رو عوضش كن بهتره

نگران نباش سي دي رو بذار 2 رو بزن

بعد بقيه رو نوشته خودتم يه بار مراحل رو طي كردي ميتوني راحت نازنينم



?amirfazl | دوشنبه 1 مرداد 1386 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان